ریشه‌های آتوریته: فهم اقتدار در روابط اجتماعی و سازمانی

اقتدار (آتوریته) یک نیاز انسانی و اجتماعی بنیادین است که به روابط مبتنی بر اعتماد و همکاری در زندگی اجتماعی و سازمانی وابسته است. این مفهوم، یک نقطه عطف تکاملی مهم برای نوع بشر محسوب می‌شود، زیرا امکان زندگی گروهی و سامان‌دهی عملکردها را فراهم کرده است. بدون درک اقتدار، بسیاری از عملکردهای فردی و اجتماعی غیرممکن خواهد بود.

اقتدار در برابر سلطه: تمایز کلیدی در زبان روزمره، ما اغلب اقتدار را با رهبری یکسان می‌دانیم یا آن را با موقعیت‌های بالا در سلسله‌مراتب مرتبط می‌کنیم. اما واقعیت پیچیده‌تر است. اقتدار با سلطه متفاوت است.

• سلطه (Dominance): بر اساس اجبار و زور عمل می‌کند. مانند زورگیر مسلحی که قربانی را وادار به تسلیم می‌کند. در اینجا، قربانی هیچ اختیار آزادی ندارد و مبادله آگاهانه صورت نمی‌گیرد.

• اقتدار (Authority): بر مبنای انتخاب داوطلبانه و آگاهانه است. اقتدار یک مبادله تفویضی است؛ یعنی فردی قدرت یا خدمتی را در ازای قولی از سوی دیگری واگذار می‌کند. کنگره به سازمان‌ها قدرت تفویض می‌کند تا قوانینی را اجرا کنند، یا شهروندان فردی را انتخاب می‌کنند تا برای آن‌ها تصمیم بگیرد.

در واقع، تمام مبادلات آگاهانه مربوط به قدرت، اقدامات تفویضی واضح، محتاطانه و داوطلبانه هستند. با گذشت زمان، اگر مردم به این مبادله تفویضی عادت کنند و نهادهایی حول آن توسعه یابد، عمل تفویض اختیار می‌تواند حتی بدون تصمیم‌گیری آگاهانه، به یک عادت اجتماعی تبدیل شود.

عملکرد اقتدار در جوامع اقتدار نقش محوری در هماهنگی اجتماعی و حل مشکلات ایفا می‌کند. مطالعات روی جوامع نخستی‌ها (مانند گوریل‌ها و شامپانزه‌ها) و کودکان نشان می‌دهد که شخصیت‌های مسلط یا دارای اقتدار، وظایف مهمی را برای گروه انجام می‌دهند:

• جهت‌دهی حرکت گروه: تعیین مسیر حرکت یا اردوگاه.

• حفاظت از گروه: در برابر شکارچیان یا مهاجمان.

• جهت‌دهی به موقعیت اعضا: تعیین جایگاه هر فرد.

• حفظ هنجارها و قوانین: حل و فصل درگیری‌ها و اختلافات.

• تخصیص منابع: مانند آب و غذا.

در جوامع انسانی نیز، مدیران، رؤسا، معلم‌ها و والدین چهره‌های اقتدار هستند. آن‌ها نقش مهمی در هدایت رفتار مردم و ارائه خدمات ضروری ایفا می‌کنند.

• مثال: رئیس هیئت مدیره KPMG در هلند، که با چالش رشد فزاینده مواجه بود، با تکیه بر اعتبار شخصی خود توانست کارکنان را متقاعد کند تا بر مسائل راهبردی تمرکز کنند. این نمونه‌ای از عملکرد اقتدار در بسیج افراد برای مواجهه با یک چالش تطبیقی است.

چالش‌های اقتدار در محیط‌های پیچیده در محیط‌های کاری پیچیده و در حال تغییر، اقتدار نباید صرفاً یک موقعیت منجمد باشد. مردم از فرد دارای اقتدار انتظار دارند که مشکلات را حل کند، نظم را بازگرداند و راه‌حل‌هایی عملی ارائه دهد. اما زمانی که چالش‌ها تطبیقی هستند و راه‌حل مشخصی ندارند، فشار بر فرد دارای اقتدار افزایش می‌یابد.

تاریخ نیز گواه این چالش است:

• فرانکلین روزولت (۱۹۳۳): در اوج بحران رکود بزرگ، روزولت با یک چالش تطبیقی بی‌سابقه روبرو بود. او با کاهش اضطراب عمومی از طریق سخنرانی‌های رادیویی (“گفت‌وگوهای کنار شومینه”) و اقدامات قاطع، آرامش را به جامعه بازگرداند. او نه تنها به مردم راه حل نداد، بلکه با فراهم آوردن فضا برای ابهام و تضاد، به آن‌ها اجازه داد خود راه‌حل‌ها را کشف کنند.

• آگوستو پینوشه (۱۹۷۳): در شیلی، پینوشه با یک بحران عمیق سیاسی و اقتصادی مواجه شد. او با سلطه و سرکوب شدید نظم را برقرار کرد، اما این امر به قیمت از دست رفتن آزادی‌های فردی و جنایات خشن تمام شد. اگرچه او در ایجاد ثبات اقتصادی نقش داشت، اما روش‌های او غیرقابل دفاع هستند.

• میخائیل گورباچف (دهه ۱۹۹۰): او قصد داشت با تفویض قدرت به مردم، سیستم شوروی را از پایین بازسازی کند. اما مردم شوروی به خدمات و امنیت شغلی (مبادله تفویضی) عادت کرده بودند و در برابر این تغییر ناگهانی مقاومت کردند. او نتوانست اعتماد مردم را جلب کند و در نهایت به دلیل عدم آمادگی جامعه، شوروی فروپاشید.

نتیجه‌گیری اقتدار، چه رسمی و چه غیررسمی، یک ابزار حیاتی برای هماهنگ‌سازی رفتارهای اجتماعی و مدیریت چالش‌ها است. اما برای اینکه اقتدار اثربخش باشد، باید پویا و منعطف باشد و بتواند در مقابل فشارهای ناشی از تغییر تطبیقی، جامعه را منسجم نگه دارد. رهبران باید با درک عمیق از ریشه‌های اقتدار و تمایز آن از سلطه، فضایی ایجاد کنند که افراد در آن داوطلبانه و آگاهانه مسئولیت‌پذیری را بپذیرند و به سمت اهداف مشترک حرکت کنند.

ایمنی روانی در محل کار: پرورش فضایی برای نوآوری و رشد